باز هم از لطف دوستان متشکریم
http://kahkeshan0098.parsiblog.com/
|
http://kahkeshan0098.parsiblog.com/ از اینجا با من و محمد همراه باشید . امیدواریم که بتونیم بهتر از قبل فعالیت کنیم و البته به حمایت دوستان بیش از پیش نیاز داریم . در ضمن هوای پسرخالمون رو هم داشته باشید باز هم از لطف دوستان متشکریم http://kahkeshan0098.parsiblog.com/ + نوشته شده توسط خواهر در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت
19:12 |
سلام
این وبلاگ علی عجب چیز باحالیه همه چیز توش داره خیلی هم بیننده داره بهتون توصیه می کنم حتما یه سری به اونجا بزنید والسلام + نوشته شده توسط محمد ژانوس در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت
11:40 |
سلام
این وبلاگ علی عجب چیز باحالیه همه چیز توش داره خیلی هم بیننده داره بهتون توصیه می کنم حتما یه سری به اونجا بزنید والسلام + نوشته شده توسط محمد ژانوس در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت
11:36 |
به زودی ادامه مطالب این وبلاگ رو که توسط محمد و خواهر نوشته خواهد شد و تا اونجایی که بتونیم همین مطالب رو در وبلاگ جدیدی خواهید دید.
فعلا + نوشته شده توسط خواهر در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت
23:37 |
نوجوونهای با استعداد همکار من در این وبلاگ یه ذره نا امید شدن. می گن دیگه بیننده نداره . من حدس می زنم سیستم آمارگیرمون مشگل پیدا کرده باشه . وگر نه مطمئنم دوست و همراه همیشگی داریم.
به هر حال باید کاری کرد! سعی خودمو می کنم به خاطر برادر عزیزم و پسرخاله های گلم و بیننده های عزیز وبلاگمون ولی خوب راضی کردن سلیقه های مختلف واقعا کار سختیه. ما البته قرارمون این بوده که هرکی کار خودشو با سلیقه خودش انجام بده و چون وبلاگ گروهی هست نتیجه متنوع بشه. منم بسته به روحیه خودم سعی می کنم کیفیت کار رو بالا ببرم حالام می خوام چند تا از دست نوشته های خودم رو بنویسم براتون که امیدوارم با نظرهاتون من و همکارهای خوبم رو تشویق کنید در مسیر کارخانه اندیشیدم کدامیک ساکن و وامانده ایم؟ من یا بوته خار روییده بر سر راه؟ گویا پرسش آشفته من پاسخی آسان داشت . در مسیر برگشت بوته خار نبود! *** اجسام از آنچه در آیینه می بینید به شما نزدیکترند و شما از آنچه حس می کنید از خود دورترید *** محصول جدید باطل گشت . همه آنچیزی که احتیاج داشتم تو بودی *** طبق شواهد موجود مدارکی اثبات می کنند که هر صفر زیر مخرج روزی عبارت را به بلندیهای بی نهایت خواهد رسانید! *** دستت را از زیر چانه ات بردار و بگذار سنگینی افکارت گردنت را بشکند! دختر خشخاش و خورشید آن روز که روحت را به مردمانی با سرهای متورم از خرد تسلیم می کردی تا سبک سری های شادآلود کودکانه ات را با مشتی از خردل و هسته خرما پر کنند ...فکر امروزت را می کردی حالا به جای بهار نارنج از کاسبرگ های تلخ متاهلانه مربا درست کن و طعم خمار هوس خیال انگیز را خمیازه بکش! *** به تعداد ذرات آفرینش دوربین های مدار بسته این تن خاطی خودروست و" من "پشت فرمان خواب است خدارا ! برای لحظه ای جریمه ننویسید ....ننویسید....ننویسید *** امروز از آن روزهاست! چاقو احساس می تراود و قلب ضامن دار گلو می درد . اشک های تو هم خشک تر از آنند که سیل حتی مورچه را تهدید کند! *** قلبم را به اقساط به خدا واگذار کرده ام که لحظه لحظه تنفس را به حساب ریه هایم بپردازد! *** اگر دوست داشتین بازم از خودم چیزی بنویسم حتما نظر بدین . شاید دفعه بعدی اینو بنویسم: ۲۴ ساعت اگر وقت داشتم... + نوشته شده توسط خواهر در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت
10:33 |
+ نوشته شده توسط خواهر در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت
10:0 |
طی شایعات اعلام شده . مبنی بر ترک مجاهد منافق علی ویروس گلپایگانی .... پی گیری های لازم انجام شده ولی متاسفانه تا این لحظه نتوانستیم با ایشان تماسی داشته باشیم.
وبلاگ ما اتفاقا بیننده ویژه داره به محض تماس با او اطلاع خواهیم داد
+ نوشته شده توسط خواهر در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت
0:39 |
سلام
این مطلب رو برای محمد و خواهرش نوشتم چون ما بیننده ای اصلا نداریم می دونی حقیقت تلخه راستی این آخرین مطلبی است که من توی این وبلاگ می نویسم اگه خواستید باز من رو ببینید به وبلاگم یه سری بزنید البته تازه تاسیسه به قول فرزاد حسنی خداحافظ همین حالا + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت
20:42 |
سلام
این مطلب رو برای محمد و خواهرش نوشتم چون ما بیننده ای اصلا نداریم می دونی حقیقت تلخه راستی این آخرین مطلبی است که من توی این وبلاگ می نویسم اگه خواستید باز من رو ببینید به وبلاگم یه سری بزنید البته تازه تاسیسه به قول فرزاد حسنی خداحافظ همین حالا + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت
20:40 |
+ نوشته شده توسط محمد ژانوس در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت
15:31 |
خدایا به که واگذارم ميکني؟ خداي من! + نوشته شده توسط خواهر در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت
14:15 |
برای من از دل شکسته نگو که دلی دارم شکسته تر از سکوت شکسته از درد شکسته از زخم شکسته از عشق شکسته از گناه شکسته از تنهایی بر خواهم داشت این تکه های تنهایی را و لباسی خواهم دوخت سپید از این همه سیاهی برای خودم توشه ای خواهم ساخت پر از محنت و رنج شاید خدا مرا بخشید شاید... + نوشته شده توسط خواهر در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت
14:12 |
کشتی کهکشانی ما یواش یواش داره به گل می شینه . حقم دارین سر نزنید
حالا چند تا نوشته از عرفان نظر آهاری بخونید به سلیقه من آفرین بگید
او خوشبخت بود. چون هيچ سؤالي نداشت. اما روزي سؤالي به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختي ديگر، چيزي كوچك بود. دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید.آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد. دل، زنجیر شد. عشق، زنجیر شد.دنیا پر از زنجیر شد. و آدمها همه دیوانه زنجیری.... دستمال كاغذي به اشك گفت: / قطره قطرهات طلاست / يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟ / عاشقم / با من ازدواج ميكني؟ / اشك گفت: / ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي! / تو چقدر سادهاي / خوش خيال كاغذي! / توي ازدواج ما / تو مچاله ميشوي / چرك ميشوي و تكهاي زباله ميشوي... تو چه ساده ای و من ، چه سخت / تو پرنده ای و من ، درخت./ آسمان همیشه مال توست / ابر، زیر بال توست / من ، ولی همیشه گیر کرده ام. / تو به موقع می رسی و من، / سال هاست دیر کرده ام. / خوش به حال تو که می پری! / راستی چرا / دوست قدیمی ات _ درخت را _ / با خودت نمی بری؟ اگر خوشتون اومد بگین بازم از نوشته هاش بزارم براتون + نوشته شده توسط خواهر در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت
1:17 |
فیلم ۵ هری پاتر هم اکران شد. راستی می دونستید منم هری پاتریستم! کتاب هفت هم که قراره چند روز دیگه بیاد والسلام
+ نوشته شده توسط محمد ژانوس در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
22:31 |
فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد اب اقيانوس را با اه خود تبخير كرد فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد هيچ دانستي ؟ دلم را رفتن تو پير كرد + نوشته شده توسط خواهر در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
15:37 |
با عرض التماس دعا برای علی به جهت مشرف شدن به مشهد
من هم از سوریه برگشتم تا روز های اینده چندین بخش به این وبلاگ اضافه خواهد شد (مقالات علمی مذهبی داستان و همچنین این وبلاگ تا روز های اینده از گوگل سرچ میشود وسلام
+ نوشته شده توسط محمد ژانوس در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت
0:16 |
در زمانی که زمین کاشت مرا گل زیباش به جز خار نبود پستی و هرزگی و هرزه دری حسرتا بهر کسی عار نبود زار و بدبخت و گرفتار کسی که به این عار گرفتار نبود
+ نوشته شده توسط خواهر در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت
20:34 |
من و محمد ژانوس الان دمشق توی کافی نت نشستیم داریم به وبلاگمون افتخار می دیم و از همین جا به برادر علی ویروس گلپایگانی ......... خسته نباشید و دمت گرم و از این خالی بندی ها تقدیم می کنیم!
به نظر ندهندگان هم کاری نداریم . خدا مهستی رو بیامرزه + نوشته شده توسط خواهر در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت
21:16 |
ما حاضر به تبادل لینک هستیم
شما میتوانید لینک خود را در نظر خواهی بگذاریدتا ما از وبلاگتون دیدن کنیم + نوشته شده توسط در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت
13:27 |
به مناسبت تمام شدن هر چی درس و کنکوره این عکس رو گذاشتم.
+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت
13:22 |
اینجانب محمد ژانوس . مدیریت محترم حزب ژانوسیالیسم با همه نظر ندهندگان کسیر این وبلاگ خداحافظی می کنم . امید است پس از مراجعت ملکوتیمان از سوریه این مستعمره را آباد گردانیم.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا ویروس و بلتوس ...
+ نوشته شده توسط محمد ژانوس در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت
0:16 |
خردی نكرده "خود نشده "پیر میشویم
بر چار میخ واقعه زنجیر میشویم شوق سفید رد شدن از ابر ها به دل از اوج بال خویش سرازیر میشویم با دست خود به دست قفس قفل میزنیم قربانی قساوت تقدیر میشویم با اینهمه در انسوی امید های دور از خواب خویش بر شده تعبیر میشویم من خواب دیده ام كه پس از سالهای كور در چشم خیس اینه تكثیر میشویم می اید ان همیشه بهاری كه جای نان با لقمه های نور و غزل سیر می شویم + نوشته شده توسط خواهر در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
12:27 |
با ما بمان فصل دیگر " تا شوق باور بماند
شوری كه در ما نشاندی سبز و تناور بماند اه ای نسیم دلاویز با خنده گل بیامیز تا كوچه باغ تبسم با تو معطر بماند من تك درختی عطش نوش در كوره راه كویرم باور ندارم كه بی تو ماندن میسر بماند ای پا به رفتن نهاده رسم سفر اینچنین نیست دل را به دریا زنی تو " صاحب ولی در بماند بگذار ای الهه من در یك غروب غم انگیز چشمم به راه لوعی در صبح دیگر بماند پر میدهی عاشقی را در اسمان دل ما یا عشق را میگذاری بی بال و پر بماند؟ ای راه تو اسمانی" با ما بمان دوباره رسم شقایق نمیرد راه كبوتر بماند + نوشته شده توسط خواهر در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
12:1 |
ببینین چه جیگر پاره هایی وبلاگ مارو دیدن . از همشون تشکر تقدیم می کنم . مخصوصا اونهایی که ما رو با نظراشون تقدیم و تشویق کردن!!!
حالا ساوه ای هاشم گیرم خودمو آبجیمو . پسرخاله های تپلم بقیه رو عشق تقدیم می کنم . !!!! + نوشته شده توسط محمد ژانوس در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
10:7 |
(یه جیگری هم از همدان جدیدنا آفتاب از کروم طرف در اومده مهربون شدی؟نظر نظر نظر
+ نوشته شده توسط محمد ژانوس در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت
22:37 |
با کی بودی ؟ ویروس کپک.
من بر سر این ویروس می زنم ! من وبلاگ تعیین می کنم ! من به پشتوانه این نظر دهندگان (یه وقت فکر نکنی دارم ادای کسی رو در می یارم) حالا از این به بعد ببین .کف کن والسلام + نوشته شده توسط خواهر در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت
22:13 |
سلام
از خواهر متشکریم یه چیز جدید گذاشتم حتما دانلود کنید دانلود صدای شهید اسدی قبل از سقوط هواپیما + نوشته شده توسط در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت
20:22 |
مرگ در پاييز تنهاي تنهاي تنها اي كاش اينجا بميرم امروز هم دير دير است نگذار فردا بميرم چشمان باراني تو روح مرا مي نوازد در كوچه هاي ترنم ني ميزند پيرمردي چشمان باراني تو روح مرا مينوازد + نوشته شده توسط خواهر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت
11:57 |
ساده است نوازش سگی ولگرد . شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی می رود و گفتن که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی . چیدنش و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد ساده است بهره جویی از انسان . دوست داشتنش بی احساس مهری . او را به خود وا نهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمت ساده است لغزشهای خود را شناختن . با دیگران بودن . زندگی کردن به حساب ایشان. و گفتن که من این چنینم آری . زیستن سخت ساده است + نوشته شده توسط خواهر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت
11:18 |
|
|