خردی نكرده "خود نشده "پیر میشویم
بر چار میخ واقعه زنجیر میشویم
شوق سفید رد شدن از ابر ها به دل
از اوج بال خویش سرازیر میشویم
با دست خود به دست قفس قفل میزنیم
قربانی قساوت تقدیر میشویم
با اینهمه در انسوی امید های دور
از خواب خویش بر شده تعبیر میشویم
من خواب دیده ام كه پس از سالهای كور
در چشم خیس اینه تكثیر میشویم
می اید ان همیشه بهاری كه جای نان
با لقمه های نور و غزل سیر می شویم
+ نوشته شده توسط خواهر در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
12:27 |
