تبليغاتX
اهل کهکشانیم -
کشتی کهکشانی ما یواش یواش داره به گل می شینه .

حقم دارین سر نزنید . بس که بی خود و چرت و پرته . خوب می شه ایشالا تازه کاریم. این ویروس خالمون هم نبود یه مدت . حالا برگشته دوباره یه دستی بکشه به سر رو صورت وبلاگ . خوب می شه

 

حالا چند تا نوشته از عرفان نظر آهاری بخونید به سلیقه من آفرین بگید

 

او خوشبخت بود. چون هيچ سؤالي نداشت. اما روزي سؤالي به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختي ديگر، چيزي كوچك بود.
او از خدا معني زندگي را پرسيد. اما خدا جوابش را با سؤال خودش داد و گفت: «اجابت تو همين سؤال توست. سؤالت را بگير و در دلت بكار و فراموش نكن كه اين دانه‌اي ا‌ست كه آب و نور مي‌خواهد.»

دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید.آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد. دل، زنجیر شد. عشق، زنجیر شد.دنیا پر از زنجیر شد. و آدمها همه دیوانه زنجیری....

دستمال كاغذي به اشك گفت: / قطره قطره‌ات طلاست / يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟ / عاشقم / با من ازدواج مي‌كني؟ / اشك گفت: / ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي! / تو چقدر ساده‌اي / خوش خيال كاغذي! / توي ازدواج ما / تو مچاله مي‌شوي / چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي...

تو چه ساده ای و من ، چه سخت / تو پرنده ای و من ، درخت./ آسمان همیشه مال توست / ابر، زیر بال توست / من ، ولی همیشه گیر کرده ام. / تو به موقع می رسی و من، / سال هاست دیر کرده ام. / خوش به حال تو که می پری! / راستی چرا / دوست قدیمی ات _ درخت را _ / با خودت نمی بری؟

اگر خوشتون اومد بگین بازم از نوشته هاش بزارم براتون

+ نوشته شده توسط خواهر در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 1:17 |

*
*
*
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*

Tarfandestan